مرتضى مطهرى
218
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
تعريف مىكنند ، فيلسوفان جديد هر گروهى جور ديگرى و به سبكهاى مختلف تعريف مىكنند ، ماركسيستها جور ديگر تعريف مىكنند و اگزيستانسياليست ها به گونهء ديگر . اين از آن جهت است كه اصلًا كمال انسان هنوز مشخص نيست كه انسان كامل يعنى چه ؟ فلاسفهء قديم بيشتر روى كلمهء « حكمت » يعنى دانش فكر مىكردند . آنها چون جوهر انسان را عقل مىدانستند و بس و غير عقل از جوهر انسان را - هرچه بود - تبع و طفيلى مىدانستند ، كمال انسان را در كمال عقل يعنى در كمال تعقل به معنى كمال « دريافت » مىدانستند و مىگفتند « انسان كامل » يعنى انسان دانا ، انسانى كه حداكثر آنچه ممكن است دانا باشد ، به اين معنا كه لااقل نظامات كلى جهان را دريافت كند ، هستى را از اول تا آخر [ دريابد ، ] ولو اين امر بهطور جزئى و فرد فرد امكان ناپذير است ولى صورت كلى هستى را بتواند در ذهن خود منتقش كند . پس جوهر انسان عقل است و كمال انسان در ادراك و دريافت عقلانى است و بنابراين انسان كامل انسانى است كه به كمال عقل رسيده باشد . قهراً روى حساب آنها جامعهء كامل هم جامعهاى است كه دريافت عقلى و فكرىاش هرچه بيشتر باشد . مدينهء فاضلهء افلاطون « مدينة الحكماء » است ( چون افلاطون چنين نظرى داشته ) . هرچه كه افراد جامعه به سوى حكمت و دانايى و فرزانگى سوق داده شوند جامعه كمال بيشترى پيدا مىكند . اين ، تعريفى است كه فيلسوفان كردهاند « 1 » . حال آيا خود اين تعريف كامل است يا نه ؟ در اينكه در اين تعريف ، جزئى از حقيقت هست شكى نيست ؛ يعنى كمال انسان را بدون كمال حكمت و دانش و دانايى نمىشود در نظر گرفت . اگر نگوييم تمام كمال انسان در دانايى است لااقل ركنى از كمال انسان در دانايى هست . در كلمات حضرت امير در نهج البلاغه جزء امورى كه براى جامعهء زمان حضرت حجت - كه از نظر اسلام جامعهء كامل و جامعهء ايده آل انسان است - ذكر شده است مىفرمايد : وَ يُغْبَقونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الصَّبوحِ « 2 » . يك اصطلاح تقريباً شاعرانه و غزلسرايانه است . « صبوح » جام بامدادى را مىگويند و « غَبوق » جام شبانه را . حافظ مىگويد : مى صبوح و شكر خواب صبحدم تا چند * به عذر نيم شبى كوش و گريهء سحرى مىصبوح يعنى ميى كه ميگساران صبحگاهان مىخورند و مىغبوق يعنى ميى كه شامگاهان مىخورند . مىفرمايد : وَ يُغْبَقونَ كَأْسَ الْحِكْمَةِ بَعْدَ الصَّبوحِ جام حكمت را غبوق و بعد از صبوح مىنوشند ، يعنى صبح و شام غرق در حكمت هستند ، هر صبح و هر شب جام حكمت مىنوشند . عرفاى ما كمال انسان را در كمال حكمت به اين معنا كه حكما مىگويند نمىدانند « 3 » . آنها اولًا
--> ( 1 ) جامعهء كامل از نظر فلاسفه يعنى جامعهء فيلسوف . ( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 148 . ( 3 ) نظريهء عرفاى اسلامى بر دريافت حقيقت است ( نه حقايق ) ، آن هم دريافت عينى و شهودى نه ذهنى و فكرى .